صف - تاریخ: 1402/6/24 ساعت: 20:06
کاسه صبر ماهاتون تمام شده و به خانه ما پناه آورده بود.پیشترها پسرش تا مرز می رفت و برمی گشت و چند روز استراحت می کرد.دل ماهاتون خوش بود که پسرش در خانه است و مهم تر آنکه در امان است.حالا ملال جدیدی برای پسرش درست شده است.نیمی از شبانه روز را در صفهای بنزین می گذراند.صف بنزین چنان شلوغ است که از عصر ...
مقبره - تاریخ: 1402/6/24 ساعت: 20:06
بعد از مدتها گذرم به گنبد سلطان افتاده بود.از دور مثل یک معبد می ماند و نزدیک که می شوی،پر از وهم و ترس است.اینبار مقبره خلوت بود.درخت گز وسط حیاط که طوفان ،آن را شکسته بود ،دوباره از جایی که برش خورده بود،سبز شده بود.از دل شکستگیها جوانه ها سر زده و قد کشیده بودند.مردمان پارچه های رنگین سبز و قرمز ...
مار - تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 22:40
کار بی پایان آشپزخانه را سامان داده بودم و می خواستم استراحت کنم.نورها را کشته بودم و فقط نور قرمز کلید سه راه روشن بود.یادم رفته بود که خاموشش کنم.چشم ها را هنوز روی هم نگذاشته بودم.در نیمه تاریک اتاق ،ماری را دیدم که به سویم روان است.موجدار می خزید.تا تکان خوردم.راهش را به سویی دیگر کج کرد و ناپدی...
نخل - تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 22:40
روزگاری نخلهای باغ پشتی خانه ای که در آن زندگی می کردم،باعث ترسم می شدند.شبها مانند اجنه هایی بودند که از پشت تاریکی چشم به تو دوخته اند.من از دل امید، درس و دانشگاه،چون یک پر کاه به آن نقطه از زمین پرتاب شده بودم و به نظر می رسید که آرزوهایم نقش بر آب شده است .در آن سالها تا جایی که میشد و در توانم...
تعلیم - تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 22:40
کرونا تمام شده و گذر ملاها دوباره به اینجا رسیده بود.من بزرگ شده بودم و دیگر از هیبت آنها نمی ترسیدم یا حداقل دست و پایم را گم نکرده بودم.چادری که سرم بود ،مثل بال ملخ نازک بود.چادرهای نازک بندری که تازه مد شده است،حسنی که دارد تحمل گرما را آسانتر می کند و آنقدر سبک است که آدم سردرد نمی گیرد و نامش ...
حج - تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 14:35
حاجیان که از حج می آیند،مردم دهکده به دیدارشان می روند.من بیشتر اوقات از زیر بارش شانه خالی کرده ام.این بار به اجبار ماهاتون همراهش شدم تا به زیارت حاجیه خانم برویم.خانه حاجی کوچک و محقر بود.حیاط خانه خاکی بود.کودکان روی خاکها نشسته بودند و بازی می کردند.گوسفندان آزاد در گوشه ای مشغول خوردن علف بودن...
ناهنجار - تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 14:35
چای را دم کرده و سر را در کتاب فرو کرده ام.صدای چرخش پنکه سقفی سکوت را شکسته است.صدای ناهنجارش برایم موزون است و خاطرات کودکی را زنده می کند.صدای موزونی که من می شنوم، برای دیگران ناهنجار است و اعصابشان را بهم می ریزد.گاه هم می ترسند که سقوط کند و روی سرشان بیفتد.من اما هر تابستان با همین صدا کتاب خ...
قبیله - تاریخ: 1402/5/29 ساعت: 14:35
نوعروس از یک قبیله دیگر آمده است.در قبیله آنها زنها و مردهای نامحرم هر چه هم فامیل و صمیمی باشند ،حق ندارند در یک پذیرایی،پذیرایی شوند.قانون نانوشته آنها این است که مردان و زنان جدا از هم بنشینند.قبیله جدید سعی دارد که قانونش را به عضو جدید تحمیل کند و او زیر بار نمی رود.از لجبازیش خوشم می آید. + نو...
انصراف - تاریخ: 1402/5/23 ساعت: 16:21
در ایام دور و دست نیافتنی،وقتی کنار بی بی می خوابیدم.می گفت"قبل از خواب بگو :خدایا دلو دادم به تو و سر رو به زمین و بعد آرام بخواب"بارها به معنی جملات بی بی فکر می کردم و هرگز درک درستی از دعای آخر شب نداشتم.بعدها ملاها آمدند و انواع و اقسام ذکر و آیه و حدیث به خوردم دادند.آنقدر که اگر همه را ردیف م...
نور - تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 12:33
همسایه خانه قدیمی بیمار شده و در بستر بیماری افتاده بود.به حکم وظیفه به دیدارش رفته بودم.شاید هم نیروی انسان دوستی وادارم کرده بود.آخرین بار در سالهای دور کودکی همراه مادر به خانه شان رفته بودم.آن زمان خانه نوساز و پر از نور بود .شاید هم تصور کودکانه من بود.آن خانه پر از روشنی را با رنگی مات و تیره ...
گَرد - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 12:45
هر بار که تلفن می زند،داستانوار از روزمرگی هایش می گوید.با صدای صاف تهرانی و مد روز سخن می گوید.من در پاسخ به سوالاتش مکث می کنم و بعد حرف می زنم و او را انگار کوک کرده باشند.کلمات را بی پس و پیش و راحت بیان می کند.برایم شرح می دهد که چگونه به تنهایی و اتاق به اتاق خانه تکانی کرده و همه جا را مرتب ک...
رودخانه - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 12:45
رو به طلوع خورشید در حرکتیم.همان مسیر همیشگی کلپورگان که قرار است ما را به پل رود ماشکید برساند.از رود ماشکید به جز پرآبیش ،بارها داستان مرگ آدمها را شنیده ام.آدمهایی که بی پروا به دل آب زده اند و دیگر به خانه بازنگشته اند.ماشکید رودی پرآب در دل جنگل و نخلستان نیست.رودی وحشی زیر سقف آسمان است که آفت...
برداشت - تاریخ: 1402/5/17 ساعت: 12:45
زنها با هم پچ پچ می کردند و از مرگ زنی می گفتند که در مراسم وعظ و دعا فوت کرده بود.از مرگش تعریف و تمجید خاص می کردند که خدا قسمتش کرده و در مراسم دعا و درود فوت شده است.بعضی پا را پیشتر نهاده و برایش درجه شهادت هم می نوشتند.ولی یک حقیقت و واقعیت در گفتار همگی پنهان بود و آن ،اینکه هیچکدام دوست نداش...
گفتار - تاریخ: 1402/5/4 ساعت: 0:49
دانه های گندم را در شیر و زردچوبه خوابانده و بعد برشته کرده و برایم هدیه آورده است.هدیه را از دستش می گیرم و کناری می گذارم.دانه برشته را دوست ندارم.می گوید"دانه ها را فلان سید برایم فرستاده است.چند سالی ست که در باغهای ما گندم و جو نمی روید.قحطی آب است."می گویم"هنوز از سر چشمه آب می آوردید؟"می گوید...
مکتب - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:48
زن همسایه خانه پدری وفات کرده است.شیطان و آدمها دست از سرش برداشته اند و رها شده است.در ایام کهن ،وقتی به دبستان می رفتم.مرا همراه دختران دیگر به خانه اش فرستادند تا قرآن بیاموزم.مثل استادی که از شاگردان آزمون آغازین می گیرد.همان جلسه اول آزمون گرفت.سی پاره را جلوی رویم گذاشت تا برایش سوره بخوانم.یا...
محراب آرزو - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 20:48
جاده پیچ در پیچ بود.تعداد ماشین های سوخت بر زیاد شده بود.آخرین بار جاده ناهوک چنین شلوغ نبود.بعد طی مسیر به نخلستان رسیدیم.آب جویها کمتر شده بود.شمار نخلهایی که تنه شان از آتش و دود سیاه شده بود،هم بیشتر شده بود.کسانی به عمد یا سهو درختان را آتش زده بودند.خبری از باد و گرد و غباری که در مسیر همراهما...
مجلس - تاریخ: 1402/1/31 ساعت: 23:47
زنها خود رادر چادرهای سیاه اسلامیشان پیچیده اند.هر کدام به بالشتی تکیه زده و در صدر مجلس تسبیح می گردانند.من در ته مجلس و رو به در ورودی نشسته ام.لحظه ها را می شمارم تا زمان بگذرد و رها شوم.زن جوانی که شوهرش مرده و زنها در مجلس ختمش نشسته اند ،عزم رفتن به خانه خود دارد.خانه اش دیوار به دیوار خانه ما...
سراب - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 14:17
می گوید"کلپورگان برایت خانه کعبه شده،اگر به زیارتش نروی ،روزگارت نمی گذرد"بی آنکه پاسخی دهم به سخنش فکر می کنم و با خود حساب می کنم"به جز کارگاه سفال که زنها و کودکان ،صاحبان واقعیش هستند،چیز چشمگیر و خاصی ندارد.نخلستانش که دیده ام پر از درختان کهن و رو به موت است و شهرکی کوچک رو به جاده مرزی که است...
هدیه - تاریخ: 1402/1/2 ساعت: 14:17
پیراهنش سیاهرنگ و گلهای ریز زرد و قرمز دارد.مدل دوختش مثل قدیمی ها گشاد و بلند است.شلوارش گل گلی و سندبادی است.چادر سیاه راه راه و نخی بر سر دارد و مدل دوختش گرد اسلامی نیست.گویی از سرزمین گذشتگان آمده است.جای همیشگی اش را بخاری نفتی اشغال کرده است.دو دل است که کجا بنشیند؟بخاری را جابه جا می کنم تا ...
شعبان - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 22:08
هر سال شعبان که به نیم می رسد.سفره ی قلندر لعل شهباز پهن می شود.فرقه و گروهی خاص ترجیح داده اند که امشب تولد عارف نامی ملقب به قلندر باشد و پاره ای آن را به جشن خاص تولد حضرت مهدی ،نسبت داده اند.غذا دستپخت ماهاتون است و مزه ی غذاهای دوران کودکی را می دهد.برایم سفره پهن کرده و رو به رویم نشسته است.هر...

برچسب‌های محبوب

کلات سرباز | نماز دیگر