دنده چپ - تاریخ: 1399/8/5 ساعت: 7:56
حس بدجنسی و حسادتش از پشت میله فیبر و کابلها هم پیدا بود.فقط درک نمی کردم که به چه چیز حسد می ورزد؟مدرک،موقعیت و ثروتش بیش از من است.پس چرا بی خیال نمی شود؟این سوالی بود که خودم از خودم پرسیدم وقتی
مالک - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
یک کلیپ صوتی از منظره مرگ است.داستان عذاب فرزندان آدم از نگاه مالک فرشته نگهبان جهنم.آن را برایم کوک کرده که بشنوم و به قول بی بی اندرس بگیرم.بیشتر روایت زنهای گناهکاریست که از عضوی از بدن آویزان هستن
سرما - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
پای دخترک از سردی شبانه زمستان کرخت شده و به سختی راه می رفت.من شرمنده و نگران حال او بودم و او را دیر دریافته بودم.در امار چندصد نفری مدرسه یک معلم چطور می تواند از حال همه شاگردان با خبر شود؟مگر آنکه دستی در غیب داشته باشد.امروز با وجود آنکه جشن انقلاب در مدرسه بود و دانش اموز و معلم رها بودند.شاد...
کرونا - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
دو شب را در سوگ پدر اشک ریخته و در دل آرزو کرده بودم که بمیرم.حال که سخن از مرگ و کرونا شده رایم عوض شده و نمی خواهم مفت بمیرم.او که علم آموخته برایم می گوید اگر بیماری در مناطق ما انتشار یابد یک فاجع
کرونا۲ - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
نمی دانم چندمین روز از قرنطینه است.حساب و کتاب از دستم خارج شده است.اسم قرنطینه که می آید لبخندی تلخ گوشه لبم می نشیند.فقط من به طرزی مضحک خود را پشت حصارها پنهان کرده ام.دیگران بی خیال هستند.آنها ایل
پاسبان - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
با کابوس مرگ از خواب برخاسته بودم.با آنکه حقیقت مردن را دریافته ام اما تا پاسی از روز فکرم درگیر بود.بعد از آن زنگ زدنهای شیطنت آمیز پسران کوچک همسایه روی مخ بود.گویی کرونا فقط به خانه ما رسوخ کرده بو
دعوت - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
می خندد و می گوید:گیرم که تو خودت را در خانه قرنطینه کرده باشی،دیگران که قرنطینه نیستند و به ابن خانه می آیند راحت زحمتت را به هدر می دهند."گفتم"تو هم جزو همان دیگران هستی.از سرکار تا خانه خودت را دنب
معتکف - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
راه مسجد را در پیش گرفته،نماز جماعت خوانده و خرم به خانه برگشته بود.گفتم"عربها کعبه را تعطیل کرده و در خانه قرنطینه هستند مگر مسجد شما از کعبه هم بالاتر است که نمی توانی آن را تعطیل کنی؟یادت باشد اگر
آموزش - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
کرونا معلم و دانش اموز را خانه نشین کرده.مدرسه در اقدامی عجولانه برای دانش اموزان گروه واتساپ راه اندازی کرده و معلمان را به عنوان اموزش دهنده مجازی دانش اموزان هم عضو گروه کرده.شماره تلفنم به تصاحب د
روز پدر - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 20:18
می گوید "بیا پیاده به آرامستان برویم و روز پدر را به پدربزرگ تبریک بگوییم."لبخند تلخی می زنم و می گویم"که کرونا را به سرزمین مردگان هم هدیه کنیم؟"می گوید"درگذشتگان که کرونا نمی گیرند."می گویم"نمی توان
زلف - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 22:31
داستان کتاب برگرفته از موی بلند زنان هندوستان بود.کتاب که تمام شد یاد موهای خودم افتادم که روزگاری بلند و پرپشت بود و حال نصف شده است.تا پایان دبیرستان موهایم همیشه زیر چادر پنهان بود.انها را جلوی زنه
انشا - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 22:31
دخترها امتحان انشا داشتند.من مراقب امتحانی بودم و به جان کندن انها برای افرینش اثر چشم دوخته بودم.نوشتنشان بیش از یک ساعت طول کشیده بود.انگار جوهر قلمشان خشک شده باشد.صفحه زیردستشان همچنان سفید بود.مو
گلزار - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 22:31
این جمعه با وجود مبارک بودنش روز خوبی نبود.مادر دوستی که فرسنگها از من دور بود فوت شده بود.فقط توانستم به او تسلیت بگویم.تسلیت گفتنم چه دردی از او دوا میکرد?شرط دوستی ان بود که روز سخت زندگی اش کنارش
زمهرير - تاریخ: 1398/10/18 ساعت: 22:31
سالهاست که از زمستان متنفرم.بااینکه بزرگان در مورد حسن تغییرات فصل و ماه فلسفه ها برایم بافته اند اما نمی توانم زمستان را دوست داشته باشم.امروز هوا انقدرها هم سرد نبود اما من مانتو،پالتو،مقنعه و چادر
جايزه - تاریخ: 1398/10/4 ساعت: 0:28
وارد مدرسه که شدم بازرس اداره قبل از من انجا بود.رو به روی در کشیک ایستاده بود و ساعت ورود معلمان و دانش اموزان را از فاصله دور رصد میکرد.البته اگر می توانست از ان فاصله معلم و دانش اموز را از هم تشخی
غربت - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:43
بعد از ماهی راه خانه قدیمی را در پیش گرفتم.می خواستم از عالم و ادم رها باشم.اخرین بار که انجا رفته بودم پریود بودم.درد کمر و سرمای هوا درهم امیخته و حس نگونبختی را تقویت کرده بود.من به بالشت گلگلی و ر
تفریح - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:43
گرانی بنزین و صفهای طویلش میل به پرسه زدن در جاده ی مرزی را کم نکرده است.جاده ای که انتهایش سیمهای خاردار و اخر خط است.من هیچوقت تا پایان ره را نرفته ام.مرزی که برای من ترسیم کرده اند تا کارگاه سفالگر
بازجویی - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:43
برای بازدید کلاس درس،روش تدریس،مچ گیری یا هر چیز دیگر که نامش را بگذاریم امده بود.برای هر چه که امده بود.وسط زنگ بود و من تدریس را به اخر رسانده بودم.مطالب را جمع بندی و از دخترها خواسته بودم که کمی ک
ارامش - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:43
غم بار دیگر وجودم را درنوردیده بود.مثل رقص طناب حصيري در دستان پیرمرد حصیرباف انسوی خیابان در پیچ و تاب بودم.هیچکس نبود که به فریاد دلم برسد.راه ارامستان را در پیش گرفتم.هر وقت به بن بست زندگی می رسید
اموزش - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:43
تا برایشان از دبیرجدیدی که قرار بود برایشان کلاس خصوصی بگذارد سخن گفتم.دخترها فریاد شادی سر دادند.از ذوق کردنشان تعجب کرده بودم.خندیدم و گفتم"چقدر خوشحال شدید."گفتند"خانم فلان سال معلممان بوده و او را

برچسب‌های محبوب

کلات سرباز | نماز دیگر