کپی
-
تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
بعد از مادر نمی دانم چندمین نفر بود که مرا با ایده ال ذهنش مقایسه میکرد.گفت"چرا تو شبیه فلانی نیستی?"من که در خود هیچ نقصانی نمی دیدم و از خود متشکر بودم گفتم"چون من دختر پدر و مادرم هستم و فلانی دختر
مقصد
-
تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
کارهای خانه را انجام داده و به وقت استراحت از درد در خود مچاله شده بودم.تازه یادم امده بود که چقدر درد دارم.روی مبل لم داده و کتاب میخواندم تا درد پریود از یادم برود و در ضمن كتاب خواندن نگاهی به عقرب
خمار
-
تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
انقدر قلیان گراکو کشیده بود که چشمش خمار بود.خود را میان چادر سیاه اسلامی اش پیچیده بود.قلیان می کشید و دودش را هوا میکرد.من رو به رویش نشسته بودم و محو تماشای درد ان زنها بودم.قلیان چه دردی از انها ر
سحر
-
تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:56
سحر شده و خواب به چشمم نمی اید.سکوت مطلق حاکم است.حتی صدای ماشینهای دوهزار سر جاده که به سوی مرز می تازند هم قطع شده است.فقط صدای چرخش پنکه سقفی سکوت شب را شکسته است.پیشترها وقتی مرد خانه به سیاحت ملکها می رفت.با رفتنش ترسی رقت بار در قلبم می نشست که با کوچکترین صدایی به لرزه در می امد.نمی دانم چه ت...
زلف پریشان
-
تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 23:42
اسمشان را گروهک خلاف گذاشته ام.مقنعه هایشان روز به روز عقب تر میرود.موهایشان قشنگ و درخشان است.معلوم است که برای حالت دادن ان از زیر مقنعه های زمختشان وقت زیادی را صرف میکنند.تا سرویس مدرسه شان بیاید
خار
-
تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 23:42
دنیا چرخ خورده بود و ماشین را از زیر پایم کشیده بود.دیگر نمی شد با ماشین به دل طبیعت بزنی.کاینات خبر داشت که پای پیاده نمی توان جای دور رفت و ناچار در خانه میمانم.عرصه تنگ شده بود.من اما از رو نمي رفت
روزه
-
تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 23:42
هشتاد برگ از محاسن روزه خوانده ام اما در عمل به جواب عکس رسیده ام.اولین روزه است و کلیه درد امانم را بریده است.سرگیجه ها و بدخلقی هایش بماند.دیگری از درد معده نالان است و از شدت درد به خود می پیچد.ما
کشیک
-
تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 23:42
ساعت بيولوژيک بدنم تغییر کرده است.ساعت یازده بيشتر نيست و به نظرم شب از نيم هم گذشته است.زنگ در که به صدا در می اید برای لحظه اي در عجب مي مانم و بعد در به روي مهمان باز مي كنم.به نظر انها سرشب است.سا
تقدیر
-
تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 23:42
گواهی شرکت در همایش است.همایشی که نرفته ام اما یک نفر دیگر رفته و اسمم را ثبت کرده است.به همین راحتی کلاه گشادی سر خود و دیگران گذاشته ام و این کلاه گذاشتن و برداشتن با خشت كجش تا ثريا ادامه دارد و اخ
موت
-
تاریخ: 1398/2/25 ساعت: 23:42
ساعت را تنظيم كردم اما از انجايی که خواب برادر موت است.صدای زنگ را نشنیده بودم.بی سحری و نماز صبح روزه گرفتیم.سخت نبود اما به اخر وقت که رسیدم دیگر سرم گیج میرفت.بعد از افطار حالم بد و بدتر شد تا نیمه
نخلها
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
اصرار پشت اصرار و او بالاخره راضی شده بود که مرا به نخلستان انسوی روستا ببرد.می خواستم باغ کوچکی را که در کودکی همراه او و پدر می رفتم دوباره ببینم.گفت"نخلستان روستا جای اوباش و معتادان شده .ان باغ و
خروس
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
شب از نیم گذشته،خروس مثل من بيخوابي به سرش زده و اواز می خواند.الودگی نوری دیوانه اش کرده یا فرشته استجابت دعا دیده خدا می داند?پیشترها مهناز برایم گفته بود.وقتی خروس بی محل می خواند فرشته استجابت دعا را می بیند که به زمین امده تا دعای ادمها را امین بگوید.اگر حرفش واقعیت هم داشته باشد به ان اهمیتی ن...
خونسرد
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
شب از نیم گذشته.اهل خانه به خواب رفته اند.من اما بیدارم.خواب به چشمم نمی اید.دنبال خلا وجودم به پدرم میرسم.او را در دل قبرستانی دور ملاقات می کنم.بیست سال برایم هزار سال گذشته است و من با وجود زندگی ه
باختن
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
باختیم.نوشتم که یادم نرود که مسابقه را در چنین تاریخی باختیم.یک روز داستانش را می نویسم.از تعداد لیوانهای چای سیاهی که خوردم و تعداد موزیکهای غمناکی که گوش کردم خواهم نوشت...
تکیه گاه
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
رو به پسرم می گویم"باختن را صرف کن"او برایم شکسته و درهم صرفش می کند و می خندد.با هم می خندیم.او از سر تفریح و من از سر غم.من سر دو راهی انتخاب و داوری بین دو گروه از دانش اموزان حزب رقیب را برگزیده ب
ذکر مدرن
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
شب از نیمه گذشته و دوباره خواب از چشمم پریده است.بر مبل تکیه زده و مهمان خواننده ترک شده ام.صدایش خاطرات را از گورستان بیرون می کشد و جلوی چشمم ردیف می کند.اهنگ بر تکرار است و خاطرات تکرارپذیر نیست.چای تلخ پشت چای تلخ.خودم هم نمی دانم چه چیز ازارم می دهد.فقط دلم نمی خواهد این شب،این ارامش و این ذکر ...
داریوش
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 21:54
وقتی تدریس میکرد در کلاس راه می رفت.ارام نداشت و کتاب را از بر بود.تدریس که تمام میشد چند بیت از ترانه های داریوش را می خواند و برایمان تفسیر می کرد بعد هم کتاب را می بست و پرسش و پاسخ شروع میشد.نمی د
سفیه
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 12:54
عکس هایش را تصادفی در اینستاگرام دیده بودم و حالا خود واقعیش را در مدرسه می دیدم.همان قضاوتی که در عکسش کرده بودم در دنیای بیرون هم تغییر نکرده بود.در چشمانش خباثتی بود که در دنیای مجازی و واقعی فرقی
مه دود
-
تاریخ: 1397/12/12 ساعت: 12:54
ماهاتون با اب و تاب برایم گفته بود که مهگل از ان قلیان کش های درجه یک است.حالا که او را اورده ای تا وقت رفتن به مدرسه همدم مادرت باشد باید برایش قلیان هم بخری تا نشئه اش برابر شود.قبول کرده بودم اما ه
طبیعت
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 5:34
دوباره چهار دیواری امن خانه برای خوردن هجوم اورده بود.نمی دانم اثر روز پنج شنبه و فراخوان خاموش مردگان بود یا چیز دیگر اما نمی توانستم در حصار خانه بنشینم.وقتی در خانه را بستم تا سوار ماشین شوم باد سر